خرید بک لینک

دارجنگه

Image result for u202bدرخت کهنسالu202c

آرش اکبری مفاخر

دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج 4

سرودی حماسی از سیدنوشاد ابوالوفایی رایج در غرب ایران به زبان گورانی با موضوع تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان همراه با اشارهxadهایی به تاریخ ایران پس از اسلام.

دارجنگه /dâr-ǰaŋa/ از دو واژۀ «دار» و «جنگه» + «ـه»/a/ نشانهxadنمای معرفه تشکیل شدهxadاست. «دار» در اوستا dāuru-, dru- (بارتولومه، 738-739)، پارتی dālūg (بویس، سرودهای مانوی، 186، فهرست واژگان، 33) پهلوی dār (نیبرگ، II/58، مکنزی، فرهنگ...، 24) است. در بسیاری از زبانها و گویشهای ایرانی نو نیز به گونۀ «دار»/dā(â)r/ به معنای «درخت» کاربرد دارد (کیا، واژهxadنامۀ...، 361؛ حسنxadدوست، فرهنگ تطبیقی...، 1/153). «جنگه» در زبانها و گویشهای غرب کشور در معنای «وفور، کثرت و کثرت وقوع»(نک: ابراهیمی، 213) آمده که رویهمرفته دارجنگه بهxadمعنای «کهنxadدرخت» است. نشانۀ معرفهxadنما بهxadدلیل قرارگرفتن در کنار واکۀ پایانی بازنمایی ندارد (نک: دبیرمقدم، 2/802-803).

سیدنوشاد ابوالوفایی طرهانی صارم السادات (نک: حسینی، ج1/ شمـ236) معاصر نادرشاه افشار (حک: 1148-1160ق) است. وی از مردم الشتر از توابع لرستان و بر مذهب اهل حق بودهxadاست. غیر از سرود دارجنگه، ترجیعxadبند «هیچxad و پوچ» به زبان گورانی و منظومۀ «بهمن و فرامرز» به فارسی نیز منسوب به وی است (نک: غضنفری، گلزار، 65-130). از سرود دارجنگه روایتهای گفتاری و نوشتاری فراوانی نزد مردم رایج است و در برخی جنگهای شعری دستنویس و چاپی (نک: دنبالۀ مقاله) غرب کشور روایتی از آن آمدهxadاست. این روایتها در موضوع و طرح کلی یکسانند، اما در شمار ابیات و جزئیات متفاوت و دارای افزایش و کاهش در سیر رویدادها هستند. این نکته بارزترین ویژگی حماسهxadهای بدیهی و گفتاری است (بورا، 215-220؛ خالقی، حماسه، 69). خواندن این سرود با ساز و آواز (بشنوید: «هچایه»، قطعۀ2، دقیقۀ7 بب) میxadتواند ادامهxadای از کار گوسانها و خنیاگران پارتی (نک: بویس، «گوسان پارتی»؛ خالقی، «حماسهxadسرای باستان»، حماسه، فصل11) باشد که بازتاب آن در کار خوشخوانها و شایرانها ــ راویان و حافظان حماسهxadهای غرب کشور ــ دیدهxadمیxadشود؛ از این رو دارجنگه یک حماسۀ بدیهی و گفتاری و در ساختار سرود حماسی به شمار میxadآید (خالقی، حماسه، 160، 114). پیشینۀ سرود دارجنگه در ساختار یک نوع/ سنت ادبی با موضوع تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان به ادبیات اوستایی و پهلوی بازمیxadگردد.

الف) پیشینۀ موضوعی

در اوستا (یشت 5، 8، 13، 19) و مهمترین کتاب تفسیری زردشتیان؛ دینکرد (I/434-8, II/591-9, 688-90, 802ff) پیوسته یا پراکنده به تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان در سپهر زمانی کیومرث تا گشتاسپ اشارات گستردهxadای شدهxadاست. خدایxadنامه نیز تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان را در چهار دورۀ پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان در بر داشتهxadاست (نک: یارشاطر، 472-494؛ شهبازی، «دربارۀ خداینامک»؛ خالقی، «از شاهنامه تا خداینامه»، بخش5-6). برپایۀ متون یاد شده کوتاهxadنوشتارهایی با همان موضوع در متون پهلوی، فارسی زردشتی، عربی و فارسی به وجود آمدهxadاست. این کوتاهxadنوشتارها پیشxadزمینۀ به وجود آمدن سرودهای کوتاه حماسی با موضوع تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان ازجمله دو سرود شاهنامۀ مسعودی مروزی و ماهxadفروردین در شرق کشور شدهxadxadاست.

...................................

ب) سرود دارجنگه

مهمترین بازتاب نوع/ سنت ادبی سرود حماسی با موضوع تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان در غرب کشور، سرود «دارجنگه» است. اگرچه نمونهxadهای دیگر این نوع ادبی نیز منظوم هستند، اما نمونۀ منثوری در مقدمۀ روایتی از داستان رستم و سهراب به زبان گورانی در سپهر زمانی کیومرث تا کیکاوس وجود دارد (محمودویسی، 119-124). از سرود دارجنگه 5 روایت چاپxadشده در دست است:

1xad- چاپ حیدری (148 بب). برپایۀ روایت نصرتxadالله حیدری (د خرداد 1349ش) در 85 بیت همراه با دو ترجیعxadبند تکxadمصراعی. البته این روایت که در اصل 87 بیت بوده حالت ترجیعxadبند ندارد و دو مصراع آن ناقص است.

2xad- چاپ انجوی شیرازی (1/316 بب). برپایۀ روایت اسماعیل نورمحمدی، گردآوری در مهرماه 1349ش در 83 بیت. این چاپ بسیار مورد توجه قرارگرفته و پژوهشگران دیگر خلاصه (باستانی پاریزی، 466-470؛ کاظمی، 575-576؛ ابوالمعالی، 53-62) و یا صورت کامل آن را (ایزدپناه، 120 بب) در آثار خود آوردهxadاند.

3- چاپ غضنفری (تذکرۀ امرائی، 137 بب، تاریخ مقدمه، 1363ش). برپایۀ روایت افراد مختلف در لرستان در 117 بیت. (بxadچ: همو، گلزار، 57 بب؛ کوچکی، 186بب).

4- چاپ صالحی (110 بب، تاریخ مقدمه، 1370ش) در 108 بیت.

5- چاپ گُجری شاهو (106 بب، تاریخ مقدمه، 1370ش). برپایۀ 3 دستنویس در 123 بیت.

از میان روایتهای چاپxadشده، چاپ غضنفری دارای اصالت و انسجام بیشتر و بدون داشتن مطالب زائد کاملxadتر از دیگر روایتها ست. خلاصۀ این روایت چنین است:

سرود با مقدمهxadای دو بیتی از شاعر دربارۀ بیرون رفتن وی و رسیدن به پای درختی کهن و بلند و توصیف آن آغاز میxadگردد. شاعر با درخت سخن میxadگوید و از آن میxadخواهد تا در رزمی (= داستان حماسی) شرح زخم پیکرش را بازگوید. ناگهان صدایی از درخت پیر رنجیدهxadخاطر برمیxadخیزد و با زارزارِ گریه شاعر را دیوانه، سرگردان و بیابانْxadخانه خطاب کرده و میxadگوید: اگر گوشهxadای از دردهایم را بیان و آه سردم را پدیدار کنم، یک سال و نیم دیگر هم به پایان نمیxadرسد (ب 3-25). درخت با نامxadبردن از خود با عنوان «دارجنگه» به پادشاهی کیومرث، تهمورث، هوشنگ و جمشید اشاره میxadکند و به پادشاهی اُطرُد و کورنگ گریزی میxadزند (ب 27-31). سپس به داستان پهلوانی گرشاسپ، ضحاک پسر مرداس، مارهای شانۀ ضحاک و جای بوسۀ شیطان ناپاک، فریدون و درفش کاوه، پشنگ و منوچهر نیز میxadپردازد (ب 32-35). آنگاه به پادشاهی نوذر «ناشاد» میxadرسد و از پادشاهی گرشاسپ و پهلوانان ایرانی بهxadویژه نریمان، سام و زال یاد میxadکند. در پادشاهی کیقباد از رستم و جوشن و رخش وی و گودرزیان سخن میxadگوید (ب 36-41). شاعر بنابر یک روند تاریخی شاعر افراسیاب را نیز یکی از شاهان به شمار آورده، از طبیعت تند کاوس، هفتاد و هفت پسر گودرز ــ فرمانxadروایان مرزها ــ و دیگر پهلوانان ایرانی و تورانی نام میxadبرد تا به پادشاهی کیخسرو میxadرسد (ب 42-47). پس از آن درخت به گوشهxadگیری لهراسپ، دانش و حکمت جاماسپ، نبرد اسفندیار و رستم، بیدادگریهای بهمن، نبردهای برزین و فرامرز، پادشاهی همای و رزم دارا و اسکندر میxadپردازد. او به دوران 533 سالۀ ملوک الطوایفی (دیگر روایتها 230 سال) و نبرد اردشیر نوادۀ ساسان با اردوان اشاره میxadکند (ب 48-55). [شاعر در بیت 55 تنها به این نبرد اشارهxad میxadکند، اما در بیتهای 69-103 داستان میانxadپیوستی دربارۀ اردشیر و اردوان میxadآورد که با توجه به چاپ انجوی شیرازی ــ احتمالاً نخستین نقل شاعر ــ جای اصلی آن پس از بیت 55 است (نک: دنبالۀ مقاله).] درخت پس از اردشیر، به انوشیروان، بزرگمهر، بختک وزیر و چندتن از پادشاهان ساسانی میxadپردازد. گریزی نیز به داستانهای خسرو و شیرین و شبدیز، بهرام چوبینه و فرهاد کوهکن میxadزند تا به شیرویه میxadرسد (ب 56-62). سپس از آن به پادشاهان صفویه نیز اشاره و آنان را به نور تشبیه میxadکند، اما ستارۀ آنها را لنگ میxadداند و به دوران نادرشاه میxadپردازد. درخت در پایان سرگذشتش بار دیگر با عنوان «دارجنگه» از خود نام برده و از سرانجام ستمxadبار خود میxadنالد (ب 110= ب 26). در پایان سرود شاعر با اشاره به تخلص خود؛ «نوشاد» به خود اندرز میxadدهد و از بیxadوفایی دنیا میxadنالد (ب 111-114). سپس بار دیگر از زبان درخت سخن میxadگوید: از این روزگار ــ این شوم بدکار ــ از آن رو میxadترسم که مبادا از بختِ بد مرا آتش بزند. باد خاکسترم را به بیابانها ببرد. پایم از روی زمین کوتاه شود و دیگر کسی نباشد تا نهالی بر جایم بنشاند (ب 115-117. در برخی روایتها این 3 بیت پیش از تخلص شاعر آمدهxadاست).

دارجنگه با توصیف درخت آغاز میxadشود؛ درختی که سر به کهکشان کشیده، به استواری پای در قعر زمین فروبرده، شاخهxadهایش انبوه و سایهxadاش نشیمنگاه پیر و جوان، کنارش گذرگاه مردم و فضایش فرحبخش است و دیگر درختان از بلندی آن شرمندهxadاند (ب 3-6). این توصیف بهxadخوبی یادآور توصیف درخت در مقدمۀ درخت آسوریک (بند1-5) و بخشی از ویس و رامین (ص300) است. این توصیفهای سهxadگانه با زیرساخت مشترک بازتابی از یک شیوۀ بلاغی است که ریشه در ادبیات پارتی دارند؛ زیرا درخت آسوریک و ویس و رامین هردو به ادب پارتی تعلق دارند (نک: مینورسکی؛ خالقی، «بیژه و منیژه و...»؛ تفضلی، تاریخ...، 257) و دارجنگه نیز بازتابی از همین ادب در شاخۀ گفتاری است. سرود دارجنگه حاصل گفتگو با درختی کهنسال است که نشانهxadای از قداست، احترام و حتی پرستش درختان در برههxadای از تاریخ ایرانیان دارد. درخت آسوریک نمادی از درختxadپرستی اقوام آشور و بابل است (نک: تفضلی، تاریخ...، 257). سرو بهشتی زردشت («وجرکرد دینی»، بند17، موله، 130-131) که به سرو آزاد بلخ (روایات...، 2/213)، سرو کشمر (شاهنامه، 5/82؛ نظام الملک، 272؛ زمخشری، 1/223) و سرو بُست/ فریومد (ثعالبی، ثمار القلوب، 277-278؛ ابن فندق، 281-283) نامبردارند، بازماندهxadهایی آیینی از همین رویکردند. ارزش درخت کهن دارجنگه ــ در الشتر لرستان (انجوی، 1/315)ــ نیز در همین راستا ست.

سخنxadگفتن از اُطرُد و کورنگ در تاریخ پیشدادیان ــ در رویکردی متفاوت از شاهنامۀ فردوسی ــ روایتی همسان با شاهنامۀ ابوالمؤید بلخی (تاریخ سیستان، 2) است که مورد استفادۀ بلعمی (تاریخ، 90، تاریخنامه، 93: اثرط) و اسدی توسی (گرشاسپxadنامه، 49) قرار گرفتهxadاست. «جَمْxadبند» صفت ویژۀ جمشید است (نیزنک: «کاوه و ضحاک»، 54، 59) که در روایتهای آیینی گورانی بنیانxadگذاری «جَم» به وی منسوب است (دیوان گوره، 607؛ دفتر رموز یارستان، 4/68). «جم» جایگاه گردهمxadآیی پیروان اهل حق/ یارسان است و کهنxadترین نمونۀ کاربرد آن به اشعار منسوب به بهلول ماهی (د ح 190ق) بازمیxadگردد (دورۀ بهلول، بند2؛ گنجینۀ یاری، 52). احتمالاً واژۀ «جم» برگرفته از ریشۀ واژۀ «انجمن» یعنی «gam>*jamana»(نک: حسنxadدوست، فرهنگ ریشهxadشناختی...، 128) و جم اهل حق نیز یادگاری از انجمنxadآرایی جمشید در وندیداد (فرگرد 2) است.

.....................................

پژوهشگرانی که دارجنگه را چاپ کردهxadاند، این سرود را به زبانهای کردی، لکی و لری معرفی کردهxadاند (نک: آغاز بخش ب) و از آن به زبان «لکی متمایل به اورامی و گورانی»(نک: کشاورز) نیز یاد کردهxadاند. بهxad هر روی سید نوشاد نیز مانند بیشتر حماسهxadسرایان غرب کشور اثر خود را به زبان معیار ادبی گورانی (نک: مینورسکی؛ مکنزی، «گورانی») سروده که با کردی نسبتی ندارد (بلو، 544) و به نادرست کردی خوانده میxadشود (رضایی، 181) . این سرود بهxadدلیل گسترش فراوان در استانهای لرستان، کرمانشاه، ایلام و کردستان و همچنین انتقال سینه به سینه تحت تأثیر زبانها و گویشهای غرب کشور بهxadویژه لکی (نک: دبیرمقدم، 2/بخش10) ــ زبان زادگاه شاعر ــ قرار گرفتهxadاست، اما ساختارهای گورانی در آن کاملاً نمایان و چشمگیر است که به نمونهxadهای زیر اشاره میxadشود: ضمیر انعکاسی «ویم /we:-m/: خود»، قس: کردی xo:-m؛ اورامی we-m؛ لکی wež-em (نک: همو، 2/702، 839، 895). فعل ماضی ساده «وات /wât/: گفت» قس: کردی wet؛ اورامی wât؛ لکی vet (نک: همو، 2/639، 814، 885). فعل ماضی بعید «کردهxadوی /kɛrd-a-wi-ø/ کردهxadبود» قس: کردی kerd-ū-ø؛ اورامی kerd-ӕ-be-š؛ لکی kerd-ü-te (نک: همو، 2/640، 814، 866). فعل مضارع اخباری «مرنجو /ma-ranǰ-o:/: میxadرنجد» قس: کردی a-ranǰ-e؛ اورامی ma-ranǰ-o؛ لکی ma-ranǰ-e (نک: همو، 638، 820، 881). (نیز نک و قس: مکری، بیژن و منیجه، 42-93، دورۀ ...، 201-267؛ مکنزی، گویش اورامان...، 3-60؛ مطالعات کردی، I؛ محمودویسی، 9-63). گذشته از آن شاعر از واژگان فارسی «کهکشان، نشیمنگاه و...» و عبارت فارسی «تو نازکxadطبعی»(قس: حافظ، غزل386)»، عربی «فلک، خلق، معتدل و...» و ترکی «ایلچی» نیز استفاده کردهxadاست.

راوی دارجنگه ــ برخلاف راوی سوم شخص در اشعار حماسی ــ اول شخص است. شاعر بهxadخوبی از این نوع روایت استفاده و اثر خود را به یک شاهکار تبدیل کردهxadاست. نمونۀ باارزش استفاده از راوی اول شخص در داستان اژدهاکشی سام (شاهنامه، 1/231-235؛ نک: سرامی، 117) و روایت رستم از کشتن اکوان دیو (شاهنامه، 3/298-299) نیز دیده میxadشود. وزن این سرود مانند دیگر حماسهxadهای غرب کشور در وزن ده هجایی با یک تکیه در بین هجای پنجم و ششم است.

ج) بازتاب سرود دارجنگه

سرود دارجنگه بازتاب گستردهxadای در ادبیات غرب کشور بر جای نهادهxadاست. این نوع ادبی مورد توجه شاعران و راویان حماسهxadپرداز قرار گرفته و نمونهxadهای باارزشی از آن به یادگار ماندهxadاست:

.......................


برچسبها: دارجنگه
|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در شنبه سی ام بهمن ۱۳۹۵ |

برچسب: دارجنگه, نویسنده: ساحل نعمتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:49

صفحه بندی