یاهو
یادگار زریران و رزمنامۀ کنیزک
آرش اکبری مفاخر
نامۀ فرهنگستان
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
دورۀ پانزدهم، شمارۀ اول
شمارۀ مسلسل 57
پاییز 1394
ص 159-206
چکیده
یادگار زریران از آثار حماسی ایران با پیشینهxadای اشکانی است. در اوستا، کتاب پنجم و هفتم دینکرد و برخی متون تاریخی پس از اسلام به محتوای این داستان اشاره شدهxadاست، اما روایت نوشتاری آن به دوران ساسانی تعلق دارد. از این داستان که به شرح نبرد گشتاسپ و ارجاسپ میxadپردازد، دو روایت فارسی و عربی از دقیقی و ثعالبی در دست است. یکی از مهمترین بازتابهای یادگار زریران را در متون حماسی زبان گورانی بهxadویژه «رزمنامۀ کنیزک» میxadتوان دید. این داستان که مربوط به آغاز پادشاهی کیخسرو است به شرح نبردهای فرزندان رستم با پهلوانان افراسیاب میxadپردازد و روایتهای گفتاری و نوشتاری چندی از آن باقی ماندهxadاست. پس از بازشناسی و بازسازی یادگار زریران در رزمنامۀ کنیزک و برخی حماسهxadهای گورانی میxadتوان گفت: ساختار نمایشی، چارچوب داستانی و سیر رویدادها در هر دو روایت پهلوی و گورانی تقریباً یکسان است. بهxadعبارتی رزمنامۀ کنیزک روایتی از یادگار زریران است همراه با دگردیسی نامها که در آن گشتاسپ به کیخسرو، ارجاسپ به افراسیاب و خانوادۀ گشتاسپ به خانوادۀ رستم دگرگونی یافتهxadاند.
کلیدواژه
یادگار زریران، رزمنامۀ کنیزک، حماسهxadهای گورانی، گشتاسپ، بستور.
1xad- مقدمه
یادگار زریران از آثار حماسی باارزش ایرانی است که در اوستا (آبانxadیشت، بند109؛ گوشxadیشت، بند29-31) اشارهxadxadهایی گذرا به آن موجود xadاست. بنیاد شکلxadگیری این داستان به دوران اشکانی بازمیxadگردد اما نوشتار نهایی آن در روزگار ساسانی به زبان پهلوی (فارسی میانه) همراه با تأثیراتی از زبان پارتی شکل گرفتهxadاست. این متن بهxadصورت نمایشنامه و با نثری آمیخته به شعر بودهxadاست (ماهیار نوابی، 1374: 7؛ تفضلی، 1377: 268). متن پهلوی این داستان در متون پهلوی جاماسپ آسانا (Jamasp-Asana, 1897-1913: 1-17) به چاپ رسیده و بارها به زبانهای اروپایی و فارسی ترجمه شدهxadاست (نک: ماهیار نوابی، 1374: 11-19؛ آموزگار، 1392: 5-11).
داستان به شرح جنگ گشتاسپ، پادشاه ایران، با ارجاسپ، پادشاه خیونان، میxadپردازد. هنگامیxadکه ارجاسپ از پذیرش دین زردشت ازسوی گشتاسپ آگاه میxadشود، نامهxadای میxadنویسد و ویدرفش جادو و نامخواست هزاران را با دو بیور (دهxadهزار) سپاه به ایران میxadفرستد. آنxadدو بهxadنزد گشتاسپ بارمیxadیابند. اَبَرسام، مهتر دبیران، نامه را با صدای بلند میxadخواند. ارجاسپ در نامهxadاش از گشتاسپ میxadخواهد دین ویژۀ مزداپرستی را رهاکند و همxadکیش وی باشد و گرنه آمادۀ جنگ شود. گشتاسپ با شنیدن نامه پریشان میxadشود. زریر با اجازۀ گشتاسپ در پاسخ نامه میxadنویسد که ما دین نو را فرونمیxadگذاریم و یکxadماه دیگر شربت مرگ را به شما میxadچشانیم پس برای نبرد به دشت هامون بیایید. ابرسام نامه را مهر کرده و به پیکها میxadدهد. گشتاسپ به برادرش زریر فرمان میxadدهد بر فراز کوهها آتش برافروزد و مردم را از دهxadساله تا هشتادساله به نبرد فرابخواند. مردم دستهxadدسته به درگاه گشتاسپ میxadآیند. کاروان سپاه ایران به راه میxadافتد انگونه که گرد و خاک سپاه خورشید و ماه و ستارگان را میxadپوشاند و روز از شب پیدا نیست. در میانۀ راه سپاه ایران اردو میxadزند. گشتاسپ بر تخت میxadنشیند و آیندۀ جنگ را از جاماسپ میxadپرسد. جاماسپ نیز آیندۀ جنگ و رویدادهای آن را برایش بازگو میxadکند. روز بعد گشتاسپ و جاماسپ هریک بر سر کوهی به تماشای میدان جنگ میxadنشینند. زریر چون آتش در نیستان به میدان میxadرود و خیونان بسیاری را میxadکشد. ارجاسپ با وعدۀ وزیری و دامادی، ویدرفش جادو را به میدان میxadفرستد. ویدرفش از پشت، زریر را با خنجر میxadکشد. پس از آن بستور، کودک هفتxadساله، برای کینxadخواهی پدرش، زریر به میدان میxadرود و ویدرفش را با تیر میxadزند. با رشادتهای گرامیxadکرد و اسفندیار در میدان همۀ خیونان کشته میxadشوند. ارجاسپ گرفتار میxadشود. اسفندیار یکxadدست، پا و گوش وی را میxadبرد، یک چشمش را به آتش میxadسوزاند و او را سوار بر خر دُمxadبریدهxadای به کشور خویش بازمیxadفرستد.
چکیدهxadای از این داستان در دینکرد، کتاب چهارم (Madan, 1911: I.411.19-20؛ رضایی، 1393: بند14)، کتاب پنجم (Madan, 1911: I.436.8-17, 437.3-8؛ آموزگارـxad تفضلی، 1386: بخش2، بند11-12؛ 3، 1) و کتاب هفتم (Madan, 1911: II.642.20-643.22؛ راشد محصل، 1389: بخش4، بند87-90) آمدهxadاست (نک: آموزگارـ تفضلی، 1375). در بندهشن (بهار، 1380: ص72، 140؛Pakzad, 2003: 9.35, 33.15-17) و زند بهمنxadیسن (Anklesaria, 1957: 6.9؛ راشد محصل، 1385: ص12) نیز به این نبردها اشاره شدهxadاست. تاریخنگاران پس از اسلام نیز از جمله طبری (1967: ج1، ص561-563، ترجمه فارسی، 2، 478)، بلعمی (1380: ص462-463) و مسکویه رازی (1379: ج1، ص86-88، ترجمه فارسی، 1، 83-85) به این داستان اشاره کردهxadاند (نک: خالقی، 1389: 2، 249-252). این داستان توسط دقیقی به شعر درآمده و فردوسی آن را در شاهنامه (ج5، ص76-149) آوردهxadاست. ثعالبی نیز (1963: 263-276، ترجمه فارسی، 165-172) بهxadتفصیل و با کمی اختلاف از این داستان یادمیxadکند (نک: ماهیار نوابی، 1374: 8-9، 41-76؛ راشد محصل، 1367). روایت ثعالبی در مقایسه با روایت شاهنامه، از بسیاری نظرها به متن پهلوی (غیبی، 1390: 59-60) و روایت فردوسی به روایت طبری نزدیکتر است (خالقی، 1390: 630). گذشته از این دو اثر یادگار زریران بیشترین تأثیر را در حماسهxadهای زبان گورانی بهxadطور عام و در «رزمنامۀ کنیزک» بهxadطور خاص داشتهxadاست.
رزمنامۀ کنیزک[1] از داستانهای حماسی مشهور در غرب ایران به زبان گورانی[2] است. این داستان با بنxadمایهxadهای نمایشی نفوذ گستردهxadای در بین مردم داشته و روایتهای گفتاری و نوشتاری چندی از آن در بین مردم رایج است. کاملترین روایت از این داستان، روایتی است منسوب به الفت که در دستنویس هفتxadلشکر گورانی به تاریخ 1349ق/ 1309ش بهxadکتابت «ملاعزیز ولد الفت از طایفۀ کلهر» آمدهxadاست. این منظومه از برگ 8 ب تا برگ 45 الف هفتxadلشکر را دربردارد؛ در ساختار مثنوي و وزن دهxad هجايي با يك تكيه در ميان هجاي پنجم و ششم و شامل 1124 بیت است که آن را «روایت الف» نامیدهxadایم. روایتی دیگری از این داستان وجود دارد که داستان کنیزک و آغاز داستان برزونامه را در بر دارد که آن را «روایت ب» نامیدهxadایم. ایزدپناه (1384) «روایت ب» را همراه با عکس نسخۀ دستنویس چاپ و نیمی از آن را آوانگاری و ترجمه کردهxadاست. شریفی (1374الف: ص951-953، 1374ب) روایتی از این داستان (کتابت 1327ق) را معرفی کرده، لطفیxadنیا (1388: 122-123، 172-175) خلاصهxadای از این داستان را آورده و چمنxadآرا (1390: 137) نیز به روایتی از آن اشارهxadکردهxadاست.
در متون اوستایی، پهلوی، فارسی زردشتی و حماسهxadهای ملی ــ درحد بررسیهای نگارنده ــ از این داستان سخنی به میان نیامدهxad و همچنین در طومارهای نقالی(طومار نقالی شاهنامه 1135ق، هفتxadلشکر فارسی 1292ق و طومار شاهنامۀ فردوسی) و رستمxadنامهxadها (دستنویسهای 1245ق مجلس، 1245ق ملک، 1321ق مجلس) داستانی به نام «کنیزک» و یا داستانی که دربردارندۀ محتوای رزمنامۀ کنیزک باشد وجود ندارد. البته پیوند کمرنگی بین این داستان و آغاز داستان سیاوش ــ پیداشدن مادر سیاوش در بیشه (شاهنامه، 2/202-206؛ شاهنامۀ کوردی، ص137 ببـ)ــ و همچنین رویدادهای پس از مرگ فرود که در آن فریبرز از هومان شکست میxadخورد، وجود دارد. (شاهنامه: 3/ 80-89 ؛ طومار نقالی شاهنامه، 544-547؛ هفتxadلشکر فارسی، 227؛ طومار شاهنامۀ فردوسی، 2/ 686-690) وجود دارد.
رزمنامۀ کنیزک با تاخت و تازهای افراسیاب با دو نُهxadصدهزار سپاهی به شهر ری و ورامین پس از به پادشاهی نشستن کیخسرو آغاز میشود. افراسیاب پس از هجوم به ری و ویرانی آنجا و شکستxadدادن سپاهیان ایرانی، بسیاری از زنان و دختران را به اسیری میبرد. یکی از این اسیران، کنیز ویژۀ کیخسرو است که از دست سربازان تورانی گریخته و در بیشهای به گریه و زاری نشستهxadاست. در این گیرودار فرامرز، جهانگیر و سام (فرزند فرامرز) به شکار میآیند. سام و جهانگیر به دختری برخورد میکنند که در حال گریه و زاری است و از ویرانی ایران به دست افراسیاب و نبودن کیخسرو و رستم میxadنالد. کنیزک با دیدن سام و جهانگیر وحشت میکند و گمان میبرد که سربازان تورانی هستند، اما سام و جهانگیر به مردانگی با وی رفتار میکنند. کنیزک ماجرای هجوم افراسیاب به ایران را برای آنها بازگو میکند. آنها کنیزک را به نزد فرامرز میبرند و کنیزک همۀ ماجرا را برای وی بیان میxadکند. جهانگیر، سام و فرامرز تصمیم میگیرند تا برای رهایی اسیران ایرانی به اردوگاه افراسیاب هجوم برند. آنها یارانی فراهم میکنند و هر یک به سهم خود تلاش میکنند. جهانگیر به اردوگاه افراسیاب میرود، صدای زاری و شیون اسیران و همچنین صدای شادی و بادهنوشی تورانیان را به گوش میشنود. کرشیوز (گرسیوز) شبانه جهانگیر را میبیند و گمان میبرد که او رستم است. این خبر به گوش افراسیاب میرسد و مجلس شادی آنان را برهم میزند. افراسیاب برای مبارزه با جهانگیر، پلنگپوش را به میدان میفرستد. پس از جنگهای شبانهای که بین او و جهانگیر درمیگیرد، جهانگیر پلنگپوش را به اسارت درآورده، به سام میسپارد و سام او را میxadکشد. سام و جهانگیر به تنهایی با سپاهیان افراسیاب مبارزه میکنند تا اینکه فرامرز با سیصد نفر به یاری آنان میشتابد. اما فرامرز از سپاه خود که توانایی رویارویی با افراسیاب را ندارند، میخواهد تا پای جان مقاومت کنند و نگریزند. اما در این نبردها تمامی سربازان ایرانی کشته میشوند. در این بین کوزیب، پهلوان تورانی به میدان میxadآید و فرامرز سام نوجوان را به مبارزۀ با وی میxadفرستد. در این نبرد سام وی را در حضور افراسیاب و پیران میxadکشد. خبر هجوم افراسیاب به ایران را پیکی برای کیخسرو میآورد. کیخسرو خشمگین میشود، اما زال از وی میخواهد نامهای برای رستم در سیستان بفرستد و او را با سپاهیان، فرزندان و کودکان ششxadساله تا مردان کهنxadسال فرابخواند. رستم به سوی ایران به راه میافتد، به سپاه توران میتازد و سپاه را درهم میشکند اما دیگر ایرانیان شکستهای سنگینی میxadخورند. زال نامهای به کیخسرو مینویسد و او را از شکست آگاه میکند. کیخسرو سپاهی فراهم میکند و به جنگ افراسیاب میآید. رستم همراه با فرامرز و جهانگیر به یاری زال میشتابد. افراسیاب و پیران فرار میکنند و بیژن افراسیاب را دنبال میکند، اما او با قدرت جادویی خود میگریزد. رزمنامۀ کنیزک با پادشاهی طوس بر توران زمین، آزادی اسیران ایرانی، بازگشت فرزندان رستم به شهر خود، غارت توران به دست فرامرز، بازگشت کیخسرو به ایران و شهر ری و آمدن مردم به پیشواز وی به پایان میرسد.
اکنون به بررسی همسانیهای یادگار زریران و حماسهxadهای گورانی در دو بخش رزمنامۀ کنیزک و نمونهxadهایی از دیگر حماسهxadهای گورانی، بهxadشیوۀ توصیفی پرداختهxadمیxadشود.
2- یادگار زریران و رزمنامۀ کنیزک
I.xad آمدن پیک و پاسخ شاه
2-1
یادگار زریران[3] و رزمنامۀ کنیزک[4] هردو با شمارۀ سپاهیان ارجاسپ و افراسیاب آغاز میxadشوند:
u-šān wīdrafsh ī jādūg ud nāmxwāst ī hazārān abāg dō bēwar spāh ī wizīdag… (4).
پس ویدرفش جادو و نامخواست هزاران را با دو بیور[5] سپاه گزیده ...
دو نُهxadصد+[6] هزار، جَمxadآرا نه جَم (روایت الف، برگ 8 الف). /do: no:h-sad hazâr, ǰam-ârâ na ǰam/
(افراسیاب) دو نهxadصد هزار (سپاهی) را در انجمنی گردآورد.
2-2
pad bayaspānīh ō ērān šahr frēstīd (4). ... به رسالت به ایرانxadشهر فرستاد.
ژ كُو+ بشنوه، قاصد ژ ري خبر برد پري، كَيانانِ كَي
نه كوي سابلان، خبر دان پيxadشان روزِ قيامت، ظاهر بي ليxadشان (روایت الف، برگ 26 الف).
ža ku: bε-šnawa, qâsεda ža R̊ay / xabar bεrd pεr̊y, kayânan-e kay
na ko:y Sâbalân, xabar dân pe:-šân / r̊üz-e qe:âmat, zâhεr bi le:-šân
ازآنجا بشنو كه قاصدي از شهر ري، براي كيانانِ كي خبري برد،
در كوي سبلان به آنان خبر داد (كه) روزِ رستاخيز بر آنان آشكار شدهxadاست.
2-3
wištāsp šāh guft kū-šān andar ō pēš hilēd (7) گشتاسپxadشاه گفت: ایشان را بهxad پیش اندرهلید.
بردشان و پاي، درفشِ خسرو (روایت الف، برگ 26 الف) /bεrd-εšân wa pây, dεrafš-e Xusra:w/
آنان قاصد را به پای درفش خسرو بردند،
2-4
ud andar šud hēnd ud ō wištāsp šāh namāz burd hēnd ud frawardag be dād hēnd (8).
آنان اندرشدند و به گشتاسپxadشاه نمازبردند و نامه بدادند.
ــــــــــــــــــــــــ سجدة زمين برد، قاصد بو ادَو+
شاه فرما قاصد، ژ كو آماني بَواچه پريم، رازِ نهاني
ار داري نامه، برآور نه بر معلوم كَر وَنِم، سرانسر خبر
قاصد عريضه، گردش نهxadروي دس ــــــــــــــــــــــــــ (روایت الف، برگ 26 الف- ب).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ/ saǰda-y zame:n bεrd, qâsεd baw ada:w
šâh farmâ qâsεd, ža ku: âmâni / ba-wâča pεr̊y-m, r̊âz-e nahâni
ar dâri nâma, bar-âwar na bar / ma’lüm kar wan-εm, sarânsar xabar
qâsεd ‘ari:za, gεrd-εš na r̊üy das / ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، قاصد از روی ادب سجدۀ زمین کرد.
IV- افتادن پادشاه (گشتاسپ/ کیخسرو) از تخت
3-4-1
pas wištāsp šāh ka-š ān saxwan āšnud az parwāngāh ō zamīg ōbast (50) … pas ān yal ī spandyād kē šawēd ud gōwēd kū agar ašmā bayān sahēd az ēn xāk abar āxēzēd ud abāz ō kay gāh nišīnēd čē man fardāg rōz šawēm pad xwarrah ī ohrmazd bay ud dēn ī māzdēsnān ud gyān ī ašmā bayān sōgand xwarēm kū zīndag xyōn ēč be nē hilēm az ān razm (61) pas wištāsp šāh abar āxēzēd ud abāz ō kay gāh nišīnēd… (62).
گشتاسپxadشاه که آن سخن شنود از تختxadگاه به زمین افتاد. پس آن یل نیواسفندیار نزدیک شد و گفت: اگر شما بغان صلاح بینید از این خاک برخیزید و باز به تخت کیان نشینید، چه من فردا شوم و به فر اورمزد و دین مزداپرستی و جان شما بغان سوگند خورم که از آن رزم خیون زنده هیچ باقی نگذارم. پس گشتاسپxadشاه برخیزید و باز به تخت کیان نشست ... .
شاه کیخسرو، خور بی و کار یقۀ کیانی، دری تا به وار
نه تخت شاهی، ویش وست و خوار هریزا او رستم، او شیر شکار
گردش زیر بال، شای بلند اختر دوباره نیاش، نه روی تخت زر
عرض کرد فدات بام، خسرو لالxadپوش وی شین [و] زاری، ساعتی بدر گوش
انشاالله ویم چنی، شای کیوانxadشکو سوار بوم نه پشت، رخش میدانجو
نه سپای دیوان، برآرم دمار دیوان کم و بند، واتۀ روزگار (برزو و فولادوند، ص 139)
šâh Kay-xusra:w, xawar bi wa kâr / yaqa-y kayâni, dɛr̊i tâ ba wâr
na taxt-e šâhi, we:š wast wa xwâr / hure:zâ a:w R̊ustam, a:w še:r-e šɛkâr
gɛrdɛš ze:r-e bâl, šây buland-axtar / do:bâra nɛyâ-š, na r̊üy taxt-e zar̊
‘arz kɛrd fɛdât bâm!, Xusra:w-e lâł-pu:š / we: šin u zâri, sâ’at-e: badar gu:š
ɛnšâ-lâ we:m čani, šây Kaywân-šuku: / suwâr bu:m wa pɛšt, R̊axš-e me:dân-ǰu:
na sɛpây de:wân, bar-ârɛm damâr / de:wân kam wa band, wâta-y r̊üzɛgâr
شاهxadکیخسرو از رویدادها آگاهی یافت (و) گریبان کیانی را تا به پایین درید،
(و) از تخت شاهی خودش را به پایین انداخت. رستم، آن شیر شکار بر پای خاست،
زیر دست و بازوی شاه بلنداختر را گرفت (و) دوباره بر روی تخت زر گذاشت.
عرضxadکرد: فدایت شوم! خسرو لعلxadپوش! با این شیون و زاری، ساعتی (هم) گوش کنید،
انشاءالله خودم با شاه کیوانxadشکوه، در پشت رخش میدانجو سوار میxadشوم،
دمار از سپاه دیوان برمیxadآورم، دیوان را در بند میxadکنم (و) داستانی (برای) روزگار (به یادگار میxadگذارم).
در این بخش کیخسرو و رستم جایگزین گشتاسپ و اسفندیار شدهxadاند.
X- بخشیدن دختر
3-5
… duxt pad zanih awiš dahēm kē andar hamag šahr ī xayōnān zan-ēw az ōy hučihtar nēst (71)
... دخترم را به زنی به او دهم که در همۀ شهر خیونها زن از او خوبxadچهرتر نیست.
یک دختر داروم، وینۀ قرص خور مبخشوم و تو، ای شیر سرور (برزو و فولادوند، ص 173)
yak do:xtar dâru:m, wēna-y qors-e xwar / ma-baxšu:m wa to:, ɛy šēr-e sarwar
یک دختری همانند قُرص خورشید دارم، آن را به تو میxadبخشم ای شیر سرور.
XI-xad به دندان کار برآوردن
3-6
…garāmīgkard ī jāmāsp pus drafš ī pērōzān pad dandān dārēd ud pad dō dast kārzār kunēd (106).
... گرامیxadکرد پسر جاماسپ درفش پیروزان به دندان داشت و با دست کارزار میxadکرد.
رستم وات یاران!، سرم فداتان نجات بدرین، بندی نه زندان
رستم رو نیا، چنی جهاندار آما و نزدیک، بندیان تار
پیا بین چه زین، شیران پرزور برین و همدا، زنجیر تیمور
جهاندار شیر، چون بور دمان زنجیر بهرام، برّی و دندان (رستم و زردهنگ، ص34)
R̊ustam wât yârân!, sar-ɛm fɛdâ-tân / nɛǰât badarin, bandi na zɛndân
R̊ustam r̊ü nɛyâ, čani J̌ahândâr / âmâ wa nazde:k, bandɛyân-e târ
pɛyâ bin ča zin, še:rân-e pɛr̊-zu:r / bɛr̊in wa hamdâ, zanǰe:r-e Te:mu:r
J̌ahândâr-e še:r, čo:n bawr-e damân / zanǰe:r-e Bahrâm, bɛr̊i wa dɛndân
رستم گفت: یاران! سرم فدایتان! بندیان را از زندان نجات دهید.
رستم با جهاندار روی به راه نهاد (و) به نزدیک بندیان (زندان) تار نهاد.
شیران پرزور از اسب پیاده شدند (و) زنجیر تیمور را بهxadیکباره بریدند.
جهاندار شیر همانند ببر دمان زنجیر بهرام را با دندان بُرید.
4xad- دریافت
رزمنامۀ کنیزک بهxadهمراه چند قطعه از حماسهxadهای گورانی پس از بازشناسی و بازسازیهای جزیی، روایتی از یادگار زریران با دگردیسی نامهاست. ساختار نمایشی، چارچوب داستانی و سیر رویدادها (با اختلافات جزیی) در هر دو روایت پهلوی و گورانی یکسان است و در نام شخصیتهای داستان اختلاف وجود دارد؛ گشتاسپ به کیخسرو، ارجاسپ به افراسیاب، زریر به جهانگیر و فرامرز، بستور کودک به سام نوجوان، اسفندیار به رستم و خانواده گشتاسپ به خانوادۀ رستم دگرگونی یافتهxadاند. با این رویکرد خلاصۀ داستان در هر دو روایت چنین است:
ارجاسپ/ افراسیاب با دو دهxadهزار/ دو نُهxadصدهزار سپاهی به ایران میxadآید. گشتاسپ/ کیخسرو پیکی را که نامهxadای آورده میxadپذیرد. ابرسام دبیر/ کیومرث منشی نامه را برای شاه میxadخواند. شاه با شنیدن مضمون نامه خشمگین میxadشود. زریر/ زال با دیدن آشفتگی شاه پیشنهاد میxadکند نامه را پاسخ دهد. شاه دستور میxadدهد تا جار بزنند/ نامه بنویسند که هیچxadکس حتی کودکان دهxadساله/ شش و دهxadساله تا مردان هشتادساله/ کهنxadسالان در خانه نمانند و با دار و دستۀ خود برای جنگ حاضر شوند؛ زیرا هرکس که نیاید به دار آویخته میxadشود/ سرش را از دست میxadدهد. مردم دستهxadدسته با صدای تنبک و نای/ دهل به درگاه میxadآیند. کاروان به راه میxadافتد، گرد و غبار آن ماه و خورشید را میxadپوشاند و بانگ سپاه و هیاهوی میدان به آسمان و دوزخ/ پردۀ زمین میxadرسد. جاماسپ آینده و مرگ فرزندان گشتاسپ/ رستم را پیشگویی میxadکند. گشتاسپ/ کیخسرو با شنیدن رویدادهای جنگ از تخت بر زمین میxadافتد. اسفندیار/ رستم، گشتاسپ/ کیخسرو را دوباره برروی تخت بازمیxadگرداند.
نبرد آغاز میxadگردد. ارجاسپ/ افراسیاب میدان نبرد را نظاره میxadکند. زریر/ جهانگیر مردانه کارزار میxadکند. ارجاسپ/ افراسیاب میxadگوید: هرکس زریر/ جهانگیر را بکشد دخترم و وزیری/ دخترم و هرچه را بخواهد به او میxadدهم. ویدرفش/ پلنگ به میدان میxadرود ... بستور/ سام ازپیِ پدر/ عمو به نبرد میxadرود ... بستور/ سام از میدان برمیxadگردد. گشتاسپ/ فرامرز دوباره بستور کودک/ سام نوجوان را چون بر بخت است/ در خیر بر رویش گشودهxadشده، به میدان میxadفرستد. بستور/ سام دلیرانه کارزار میxadکند. ارجاسپ/ افراسیاب به رزمگاه میxadنگرد و رو به سپاه میxadگوید: این کودک/ نوجوان ما را به تنگ آوردهxadاست. ویدرفش/ کوزیب بر پای خاسته و به میدان نبرد میxadرود. بستور/ سام به ناآزمودگی خود در رزم اشاره میxadکند، اما سرانجام ویدرفش/ کوزیب را میxadکشد. اسفندیار و گرامیxadکرد/ رستم و جهاندار نیز در حال نبرد هستند. گرامیxadکرد/ جهاندار درفش شاهی/ زنجیر تیمور را با دندان برمیxadدارد/ میxadبُرد. و در پایان ارجاسپ/ افراسیاب با ستاندن یک دست و پایش/ تاجش توسط اسفندیار/ بیژن به کشور خویش بازمیxadگردد.
کتابنامه
- آموزگار، ژاله، 1392: یادگار زریران، تهران: معین.
- آموزگار، ژاله و احمد تفضلي، 1375: اسطورة زندگي زردشت، تهران: چشمه.
- ـــــــــــــــــــــــــــ، 1386: کتاب پنجم دينکرد، تهران: معين.
...........................
[1] نک: اکبری مفاخر،«رزمنامۀ کنیزک (حماسهxadای به زبان گورانی و روایتی از یادگار زریران)»، پژوهشنامۀ ادب حماسی، شمـ 18، 1393، ص145-171؛ همو، «کنیزک، رزمنامه»، دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران، ج 5، تهران: مرکز دائرهxadالمعارف بزرگ اسلامی (زیر چاپ).
[2] زبان گوراني از گروه شمال غربي زبانxadهاي ايراني نو (بلو، 1383: 2/ 544، 555) است. زبان گوراني امروزه در مناطق كرمانشاه، اورامان و كرانهxadهاي مرزي ايران و عراق رواج دارد (Mackenzie, 2005: 401-403؛ رضائی، 2009: 181). اين زبان داراي ادبياتي غني و گسترده از سدهxadهاي نخستين هجري تا به امروز است (نک: Minorsky, 1943: 89-103 ؛ صفيxadزاده، 1375: 20-22).
[3] آوانگاری (با تغییراتی جزیی در تبدیل نشانهxadهای آوایی مثلاً تبدیل sh به š) و ترجمه برابر است با چاپ بیژن غیبی.
[4] آوانگاری برابر است شيوهxadنامة فرهنگستان زبان و ادب فارسي در راهنماي گردآوري گويشxadها،xad ص 7-9.
[5] ده هزار.
[6] كاربرد نشانة + بيانگر ثبت اصلی دستنویس است و علامتهاي ضمه و فتحه از كاتب است؛ به عبارتي كلمه در دستنويس «مشكول» است.
برچسب: یادگار زریران ویکیپدیا,یادگار زریران و شاهنامه,
نویسنده: ساحل نعمتی